میوه ی درختان شهرم مین شده 

و چمن های سوختنه اش قرمز شده اند 

حتم دارم هفت سین امسال به جای سکه سر بریده داریم و 

سمنو یمان مزه ی خون خواهد داشت. 

 لباس رنگی می پوشیم و در آینه سیاه پوشیم 

حتم دارم امسال به عزای خودمان هم  خواهیم نشست. 



+ تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:22 نويسنده آوا د |

تو چه می دانی ز من ؟ 

تو چه می دانی زین دل دیوانه ی من ؟ 

یادت رفته است انگار خیره چشمانت بودم 

یادت رفته است انگار حریص نگاهت بودم  ... 

بی تو مرگم آرامش است 

غزلم گو ای همه آرامشم .. 

صبر ندارد معنا 

پر ز موج شد بعد از دیدن چشمانت دریا 

تو فقط 

یاش 

باش 

باش 

تا بی نهایت فردا ..  

+ تاريخ جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:58 نويسنده آوا د |

من به خود می بالم 

که تو را قافیه ی زندگیم می دانم .. 

وز تو می خوانم 

در بلندترین ثانیه های دلتنگی 

در زرد ترین باغ های بی برگی ... 

+ تاريخ جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:42 نويسنده آوا د |

من دیگر نگرانت نیستم 

حتی دیگر ز خود نپرسم کیستم !

شدم مثل هزار نامه ی ناتمام 

شدم مثل هزار فریاد بی کلام ...

نقص از خامی حس من نیست 

                       تو بگو بانی این حس من کیست ؟!

تو بگو پایان این قصه ام چیست !؟ 

+ تاريخ شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:0 نويسنده آوا د |

همیشه غیر عادی تصمیم می گیرم و غیر عادی  از طرف خدا حمایت می شوم 


چیست بهتر از این ؟ :) 

+ تاريخ شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:53 نويسنده آوا د |


 پرتره ی زنی زیبا   .

  انگشتان کشیده اش  لیوان قهوه ای را در آغوش کشیده  . ناخن هایش مرتب است  ..  و انگشتری  زیباییی دستانش را تکمیل کرده است !

 در کنارش سیگاری تبدیل به خاکستر می شود و او مات و مبهوت به شباهت زندگیش با سیگار نگاه می کند ..

بوی قهوه و سیگار به همراه  عطر دیور  بوی خاصی را به وجود آورده .. این بو تا ابد او را در ذهن تداعی می کند 

چشمانش عسلی است .. چین و چروک روی صورتش افتاده .. تارهای سپید هم لا به لای موهایش به  چشم می خورد .. 

و شمع عدد پنجاه رو به رویش آب می شود .. 


نازنینم تولدت مبارک ! 


3مهر 

+ تاريخ شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:47 نويسنده آوا د |

در زندگی همیشه تضاد ها حاکم اند  و  "آن چه هست" را غالب " آنچه می خواهیم باشد "  می کنند .. 

همیشه بین زمان و درک ما از حقایق و البته پدیرفتن حقایق فاصله ای می افتد که این شکاف سرچشمه ی اشتباه های دیگر می شود .. 

روزها می گذرند بدون وقفه , بدون صبر ... اما ما هم چنان بر سر یک حادثه در جا می زنیم و این شروع تضاد هاست !! 

ترکمان می کنند و پیش به سوی آینده می روند و ما هنوز در گذشته شناوریم .  

تازه یادمان می افتد چه قدر عزیز بودند ... به دست و پای زمان می افتیم .. عاجزانه لابه می کنیم ..

 اما بدتر  له می شویم  ! 

چند روزی از بیست و یک سالگی ام می گذرد .. تحول های نابی در زندگی ام رخ داده است ... 

دیگر نمی خواهم درگیر گذشته شوم ... گذشته ای که بخش عمده اش تو بودی ... 

با زمان پیش می روم و حتی خاطراتت را هم در همان روزهای گذشته رها می کنم 

 "حال" م را در می یابم. 

و مثل همیشه به" آوا" بودنم افتخار می کنم .. :)


بیست و یک سالگی ام مبارک 

+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 8:6 نويسنده آوا د |

i guarantee you will miss me

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 23:52 نويسنده آوا د |


زنده می شوم آنگه که ترنم صدایت حافظ را مرور می کند 

دل پر ز نور می شود , ترک غرور می کند 

چو پرنده ای رقصان احساس سرور می کند 

و از عمق وجود به عشقت درود می کند 


+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 7:29 نويسنده آوا د |

استشمام هوای تازه .. خیابان خلوتی که تنها مسافرانش دو دوچرخه بودند ... درختان بلند .. بوی زندگی .. . بودن کسی که در طول این مدت همیشه بود .. در غم ها پر رنگ تر و در شادی ها خیلی کم رنگ ...

جایت خیلی خالی است  .. امادیدم آن زندگی نیست ... آن ارتفاعیست که هر روزه مرا به سقوط آزاد وا می دارد ... 

نه آن عشق نیست ... آن تنها  مردابیست که مرا هر روز بیش تر درگیر خودش می کند ... 

من آدم عشق های لوکس مجازی نیستم .. من آدم بی تفاوتی به احساسم نیستم ... 

من آدم زندگی در تهران نیستم .. 

من آدم بودن در کنار کسانی هستم که دوستم دارند .. 

عزیزم.... 

..... جان  

من آدم بودن در کنار بی محلی های تو نیستم ... 


+ تاريخ جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:2 نويسنده آوا د |