از هیچ به هیچ

 

+ تاريخ جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 21:28 نويسنده آوا دباغ |

تسبیح من پر از خداییست که هزار باره عشق به ارمغان می آورد 

و تقویمم که هرگز فارغم نمی کند از این موهبت 

که من فرشته ای خوشبختم 

+ تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 16:13 نويسنده آوا دباغ |

بابا لنگ دراز عزیزم

تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم.

وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد 
چیزی شبیه غرور
بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم 
بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند 
نمیگذارم
 نمیخواهم 
بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم 
حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم 
"جودی ابوت "
+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 16:18 نويسنده آوا دباغ |

ماه از سیاهی دق کرد

و  دیگر خورشید  طلوع نمی کند بر آستانه ی یخ زده زنی که رویای شبنم دارد

و نگاه ولگرد تو مستقیم ترین صراط را می پیماید 

تا مبادا 

تا مبادا به دلتنگی من گره خورد .

تمام کوچه هایی که قرار بود

ما را آشتی دهند اتوبان شدند 

تا من به تو فکر نکنم  

در قرنی که سلاح ها مجازی شده اند 

 

جنگیدن عبث است 

چه برسد عاشقی 

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 8:21 نويسنده آوا دباغ |

چگونه می شود کسی را که دوست داریم تحقیر کنیم ؟ 

چند وقت پیش تو یه کتاب اینو خوندم که به نظرم تمام این سال ها کتاب می خوندم تا به این جمله برسم 

ساعت ها .. روزها و ماه ها  فکر کردم .. واقعا چگونه ممکنه ؟ 

دیشب منتظر پیامی ازت نبودم .. ولی وقتی دیدم حتی می تونستم متن رو حدس بزنم .. هممون حس های مشترک 

ولی یاد این جمله افتادم .. بعد از اون همه تحقیر کردن چطور می تونی هنوز منو دوست داشته باشی ؟ 

در جواب پیغامت فقط تشکر کردم .. حتی تذکر این نکته که فردا تولدمه رو بیهوده دونستم ! 

ار... عزیزم .. این حتما آخرین پستی بود که  تو این وبلاگ برای تو نوشتم . 

در ضمن ,  از  دیشب  تمام پیام هامون .. تمامشون و دوره کردم  .. یادت بخیر ! 

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 16:11 نويسنده آوا دباغ |

زمان مثل باد گذشت اما ثانیه ثانیه نبودنت طوفانی بود که مرا از دم ویران کرد ...

چهااااااااااااااااااااار سال 

 یعنی چهل و هشت ماه یعنی هزار و چهارصد و شصت روز  .. یعنی که من بی اندازه دلتنگم 

همیشه نگاهمان کن حتی اگر چهار نسل از ما بگذرد

برای ماندنت نشد کاری کرد 

اما برای خوشحال کردنت  همه کار  می کنم 

عاشقت هستم , منتطرم بمان 

+ تاريخ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 15:43 نويسنده آوا دباغ |

 

چهار سال یه عمره ! 

 

یه عمر بی تو گذشت .

 

+ تاريخ سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 22:22 نويسنده آوا دباغ |

دل بسته ایم به بن بست های مزین شده به دروغ 

دل بسته ایم به لبخند هایی مسموم کننده 

لبخند هایی عاری از شادی 

لبخندهایی پر ز کینه

کینه هایی قدیمی 

قدیمی تر از هر ضرب المثل 

کینه هایی سر سام آور 

وحشتناک تر از هر دیوانه خانه 

 مغروقیم  در این دیوارها 

قهقه می زنیم 

قهقه می زنیم که نمی ریم 

و با هراس می جنگیم برای بیشتر ماندن 

در این بن بست های مزین شده به دروغ 

+ تاريخ شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 23:20 نويسنده آوا دباغ |

شاید گاهی دلتنگ شویم ..  اصلا عمیق دلتنگ شویم

 اما معنی ندارد 

عشق بی معنی تر از این حرفاست که بی رحمی هایش را تعبیر کنیم 

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 14:46 نويسنده آوا دباغ |

بخند که خوشبختی معنی نمی شود 

در این دنیا 

بخند که خوشبختی معنی نمی شود 

در من 

منی که به روزمرگی عشق می خندم 

و تقدس ثانیه های مرده 

و کورمال زل زده ام به خوشبختی نسل بعد 

و عاقبت به خیری اجدادم 

روحم را هرروز صیقل می دهم 

به دعای خیر مادر 

پیرهن عرق آلود پدر 

و پندهایم را برای دختر زاده نشده ام 

طلا کوب می کنم 

که به دنیا نیا .. 

بودن یا نبودن؟! .... مسئله معلوم است 

نباش و به حماقت های من نوعی 

اعتماد نکن !

هیچ وقت نیا .. 

در این دنیا نه شعر هست نه شراب 

در این دنیا مردم به روزمرگی عشق می خندند 

مردم به تقدس این ثانیه های مرده 

            می خندند                               !

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 10:0 نويسنده آوا دباغ |