X
تبلیغات
نوستالژی

این روزها هنوز زنده ام شاید به اندازه ی قبل و یا نه شاید کمتر . باید بزرگتر می شدم اما عجیب احمقتر  شده ام و درک کردن قانون بی قانون زندگی روز به روز برایم غیر قابل فهم تر می شود   .. 

تقویم باز هم عجله کرد و قبل از اینکه آماده شوم آمدن سال جدیدی را به من اخطار داد .. و وای چه قدر من از گذشت زمان و معلق ماندن آرزوهایم  می ترسم  .

روزهای سرد رو به اتمام است ولی دل های یخ بسته مان عجیب به زمستنان وفادارند . آینه های شهر هرروز پست تر می شوند و روز به روز آدم نما های مثلا زنده را زیباتر نشان می دهند .. واین عین دروغ است و مسلما دیگر کسی سراغی از حقیقت خود نمی گیرد .. 

بوی زندگی دست دوم در شهر پیچیده .. 

انگار روزهایمان قبلا گذشته اند  و ما فقط  تکرارشان می کنیم و این نقش های کهنه را هر روز با ظرافت می پوشیم و با لب های قفل شده از درد  بلند بلند قهقه می زنیم 

و در این شهر آشوب که طوفان روز به روز قوی تر می شود احساس های کودکانه ی من ورق به  ورق از هم جدا می شوند و در این گردباد دنبال آرامش و سکون می گردند 

کاش در سال جدید آتش به دامان این شهر بیفتد و تمام این ورق ها خاکستر شوند 

و این بود دعای سال نو 

آمین  





+ تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 14:28 نويسنده آوا د |

میوه ی درختان شهرم مین شده 

و چمن های سوختنه اش قرمز شده اند 

حتم دارم هفت سین امسال به جای سکه , سر بریده داریم و 

سمنو یمان مزه ی خون خواهد داشت. 

 لباس رنگی می پوشیم و در آینه سیاه پوشیم 

حتم دارم امسال به عزای خودمان هم  خواهیم نشست. 



+ تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 15:22 نويسنده آوا د |

من به خود می بالم 

که تو را قافیه ی زندگیم می دانم .. 

وز تو می خوانم 

در بلندترین ثانیه های دلتنگی 

در زرد ترین باغ های بی برگی ... 

+ تاريخ جمعه دوازدهم مهر 1392ساعت 12:42 نويسنده آوا د |

همیشه غیر عادی تصمیم می گیرم و غیر عادی  از طرف خدا حمایت می شوم 


چیست بهتر از این ؟ :) 

+ تاريخ شنبه سی ام شهریور 1392ساعت 0:53 نويسنده آوا د |


 پرتره ی زنی زیبا   .

  انگشتان کشیده اش  لیوان قهوه ای را در آغوش کشیده  . ناخن هایش مرتب است  ..  و انگشتری  زیباییی دستانش را تکمیل کرده است !

 در کنارش سیگاری تبدیل به خاکستر می شود و او مات و مبهوت به شباهت زندگیش با سیگار نگاه می کند ..

بوی قهوه و سیگار به همراه  عطر دیور  بوی خاصی را به وجود آورده .. این بو تا ابد او را در ذهن تداعی می کند 

چشمانش عسلی است .. چین و چروک روی صورتش افتاده .. تارهای سپید هم لا به لای موهایش به  چشم می خورد .. 

و شمع عدد پنجاه رو به رویش آب می شود .. 


نازنینم تولدت مبارک ! 


3مهر 

+ تاريخ شنبه سی ام شهریور 1392ساعت 0:47 نويسنده آوا د |

در زندگی همیشه تضاد ها حاکم اند  و  "آن چه هست" را غالب " آنچه می خواهیم باشد "  می کنند .. 

همیشه بین زمان و درک ما از حقایق و البته پدیرفتن حقایق فاصله ای می افتد که این شکاف سرچشمه ی اشتباه های دیگر می شود .. 

روزها می گذرند بدون وقفه , بدون صبر ... اما ما هم چنان بر سر یک حادثه در جا می زنیم و این شروع تضاد هاست !! 

ترکمان می کنند و پیش به سوی آینده می روند و ما هنوز در گذشته شناوریم .  

تازه یادمان می افتد چه قدر عزیز بودند ... به دست و پای زمان می افتیم .. عاجزانه لابه می کنیم ..

 اما بدتر  له می شویم  ! 

چند روزی از بیست و یک سالگی ام می گذرد .. تحول های نابی در زندگی ام رخ داده است ... 

دیگر نمی خواهم درگیر گذشته شوم ... گذشته ای که بخش عمده اش تو بودی ... 

با زمان پیش می روم و حتی خاطراتت را هم در همان روزهای گذشته رها می کنم 

 "حال" م را در می یابم. 

و مثل همیشه به" آوا" بودنم افتخار می کنم .. :)


بیست و یک سالگی ام مبارک 

+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 8:6 نويسنده آوا د |

i guarantee you will miss me

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 23:52 نويسنده آوا د |


زنده می شوم آنگه که ترنم صدایت حافظ را مرور می کند 

دل پر ز نور می شود , ترک غرور می کند 

چو پرنده ای رقصان احساس سرور می کند 

و از عمق وجود به عشقت درود می کند 


+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 7:29 نويسنده آوا د |

استشمام هوای تازه .. خیابان خلوتی که تنها مسافرانش دو دوچرخه بودند ... درختان بلند .. بوی زندگی .. . بودن کسی که در طول این مدت همیشه بود .. در غم ها پر رنگ تر و در شادی ها خیلی کم رنگ ...

جایت خیلی خالی است  .. امادیدم آن زندگی نیست ... آن ارتفاعیست که هر روزه مرا به سقوط آزاد وا می دارد ... 

نه آن عشق نیست ... آن تنها  مردابیست که مرا هر روز بیش تر درگیر خودش می کند ... 

من آدم عشق های لوکس مجازی نیستم .. من آدم بی تفاوتی به احساسم نیستم ... 

من آدم زندگی در تهران نیستم .. 

من آدم بودن در کنار کسانی هستم که دوستم دارند .. 

عزیزم.... 

..... جان  

من آدم بودن در کنار بی محلی های تو نیستم ... 


+ تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 11:2 نويسنده آوا د |

همان کوچه است .. 

پرنده ها هم چنان همان آواز قدیمی را با همان ریتم هزار ساله تکر ار می کنند..

 هنوز کوچه پر است از درخت .. هر از چند گاهی تنها برگ هایشان رنگ می بازند و از نو رنگ می گیرند... 

گل ها هم کمابیش هستند.. حتی در این سه سال بوی خیابان هم عوض نشده  ... 

هیچ چیز عوض نشده ... آدم ها همانند ..همان طور بی شرم .. همان طور بی وفا .. و من هم هنوز همان دختر لوس بی تربیتم ! 

از زندگیم می پرسی ؟ همان است .. تو که نباید می رفتی رفتی و آن کس که باید بیاید نمی آید ! 

هنوز هم باران می آید .. هنوز هم احساساتی می شوم ...هنوز هم پیاده روی زیر باران را دوست دارم ولی با تو یک حال دیگری بود .. 

با تو زندگیم حال دیگری داشت ... با تو حتی باد هم جهت می گرفت ... چه برسد به زندگی من

 صدها  بار در این سه سال از این کوچه رد شدم ... هزاران بار  چشمانت به خاطرم آمد ... و دلتنگی ام به مرز بی نهایت رسید ..

در این سه سال .. همه مان پیر شدیم ..همه مان شکسته شدیم  ..  و در این میان تنها تو بودی که ثابت ماندی و پودر شدی !!  

مادرم نازنینم .. تنها یک تفاوت بزرگ در دنیایم رخ داده ... 

بعد از رفتنت به آسمان .. دو ستاره محکم تر چشمک می زنند که حتم دارم  چشمان تو اند  ... 


عاشقت هستم , منتطرم بمان 

...


+ تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 6:25 نويسنده آوا د |